خاطره گواهینامه گرفتن: (قسمت دوم) - تاریخ: 1396/9/9 ساعت: 0:20
شنبه دوم مهرماه 1373 خورشیدی ساعت 6 از خواب بیدار شدم لنزهایم را گذاشتم تا گواهینامه من بدون عینک باشد.با موتور مسعود به فلکه راهنمایی آمدم آنجا خیلی شلوغ بود، موقع تحویل دادن کارت مسئول آنجا گفت: اگر نمی خواهی در آزمون علائم شرکت کنی برو از بایگانی تأییدیه بگیر{من چون گواهینامه موتور را گرفته بودم ...
خاطره گواهینامه گرفتن: (قسمت آخر) - تاریخ: 1396/9/9 ساعت: 0:20
یکشنبه سوم مهرماه 1373 خورشیدی ساعت شش و نیم صبح بیدار شدم، کارت گواهینامه و فیش های بانک ملی را برداشتم و رفتم اداره راهنمایی و رانندگی کارت و فیش پانصد تومان را به مسئول آنجا تحویل دادم، از آنجا به آزاد شهر رفتم محلی که آزمون عملی برگزار می شد، امروز تعداد شرکت کنندگان بیشتر بود.ساعت هشت یک افسر ر...
خاطرات اولین روز دانشکده در ترم سوم و نگاهی به بازی های آسیایی هیروشیما در سال 1994م - تاریخ: 1396/9/9 ساعت: 0:20
یکشنبه دهم مهرماه 1373 خورشیدی: ساعت هفت و نیم صبح بیدار شدم، بعد از آنکه حاضر شدم با تاکسی به سه راه ادبیات آمدم آنجا یکی از بچه هی دانشکده را دیدم از ابتدای تابستان او را ندیده بودم از اینکه در اولین روز ترم جدید اولین نفری را که دیدم ایشان بود آن را به فال نیک گرفتم. امروز اولین باران پاییزی هم ب...
برخورد کریمانه استاد نظری هاشمی، دانشگاه، فوتبال ایران و بحرین - تاریخ: 1396/9/9 ساعت: 0:20
خاطرات یازدهم مهر ماه 1373 خورشیدی ساعت هفت و نیم بیدار شدم صبحانه مقداری پنیر و سبزی به همراه نان سنگک خوردم و ساعت هشت به دانشکده آمدم.امروز درس تاریخ پیامبران با آقای وکیلی را داشتیم، ورودی های امسال هم این درس را داشتند بنابراین کلاس ما بسیار شلوغ شده بود.استاد در مورد منابع این درس صحبت کرد که ...
درس تاریخ تحول عقاید اقتصادی و یادی از دکتر رامپور صدر نبوی - تاریخ: 1396/9/9 ساعت: 0:20
خاطره سه شنبه 12 مهرماه 1373 ساعت هفت و نیم بیدار شدم سماور را روشن کردم و چایی دم کردم، یک استکان چای تازه دم نوشیدم حالم جا آمد، می خواستم صبحانه بخورم که دیدم فرصت نیست.بلافاصله حاضر شدم و خودم را به دانشکده رساندم.قبل از ورود به کلاس آقای حلاجان را دیدم، امروز اولین جلسه ای بود که به کلاس می آمد...
چه صفایی داشت آن روزها - تاریخ: 1396/9/9 ساعت: 0:20
چه صفایی داشت آن رزوها در یکی از اولین روزهای زیبای پاییز در صبحی بارانی و فرحبخش در اولین روز شروع ترم جدید اولین کسی را که دیدم تو بودی صدای قدم هایت بر قلبم نشست من دریچه های قلبم را با خوشحالی برای تو باز نموم و از آن روز مهرت در دل چون راز سر به مهری نشست و دیگر هرگز از دلم بیرون نرفت صفایی کرد...
خاطره ای کوتاه از نمایشگاه کتاب در مشهد - تاریخ: 1396/9/9 ساعت: 0:20
خاطره هشتم آبان ماه 1373 خورشیدی: ساعت هشت از خانه آمدم بیرون و با تاکسی به دانشکده ادبیات آمدم، درس نهضت های دو قرن اول و دوم هجری را داشتیم. استاد نظری هاشمی در مورد برخوردهای ایرانیان با عمر و عثمان تا زمان قیام مختار صحبت کرد، آقای نظری می گفت: عمر به دست ابولولو غلام فیروز که یک ایرانی بود کشته...
در کوچه باغ تنهایی دل - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 9:35
در کوچه باغ تنهایی دل در کوچه باغ تنهایی دل قدم می زدم و در ذهن به تو می اندیشیدم... نگاهم به آسمان آبی افتاد زیبایی آن مرا به یاد تو انداخت... خورشید طلایی رنگ را که دیدم یاد نگاه گرم و نافذ تو افتادم. درختان سبز سر به فلک کشیده را دیدم یاد نجابت و وقار تو افتادم. به انتهای کوچه که رسیدم دره عمیق و...
عاشقی برای تمام فصول - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 9:35
تو را من عاشق بودم در تمام لحظه ها تو هیچوقت حواست نبود اما من تورا عاشق بودم درمیان بهت پاییز، در مهر ماهی که کلاس های دانشکده آغاز شد و متوجه شدم با تو در یک کلاس و یک رشته درس خواهم خواند. تو هیچ وقت حواست نبود اما من تو را عاشق بودم در میان سرمای زمستان ، این دیدن تو بود که وجودم را گرم می کرد. ...
نگاهی کوتاه از فروردین تا شهریور96 - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 9:35
ماه های زندگی : داشتم دفتر خاطراتم را ورق می زدم و به روزهای سپری شده نگاهی کوتاه انداختم. امسال را با فروردین امیدوارانه آغاز نمودم تا به اردیبهشت افشاگرانه و پر از مبارزه رسیدم. از پس خرداد پر از حادثه و مخاطره گذشتم تا به تیر ماه پر از دغدغه و مشغله رسیدم. مرداد را با عاشقانه هایم سپری کردم و اکن...
سفرنامه شمال مقدمات سفر - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:01
سفرنامه شمال(عروسی محبوبه خانم سوزنچی) مقدمات سفر: در یازدهم امرداد ماه قرار بود که عروسی محبوبه دختر عمو محمد در سرزمین سرسبز ایران یعنی گیلان برگزار شود.مدتها در مورد اینکه کی برویم؟ با چه افرادی برویم؟ با چه ماشینی برویم بحث و مذاکره بود تا لحظات آخر تصمیم قطعی از جانب کسی اتخاذ نشد. چند روز قبل ...
سفرنامه شمال (درگیری در پلیس راه چمن بید) - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:01
روز اول شنبه دهم امرداد ماه 1388 ساعت 4 صبح بیدار شدم و بانو و نور چشمی عارف را بیدار کردیم و وسایل مورد نیاز را به داخل ماشین بردیم.به ناصر زنگ زدیم می گفت: شما بروید ما خودمان می آییم در حالیکه قرار بود همه با هم حرکت نماییم.ناهید خانم هم شب قبل درگیر مراسم عروسی ملیحه خانم حسینی و حسن آقای محکی ب...
سفرنامه شمال از چمن بید تا رودسر - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:01
(قسمت دوم روز اول) به دلیل معطلی یک ساعته در پلیس راه چمن بید و شور و اشتیاق وافری که عارف برای هر چه زودتر رسیدن به مقصد داشت بدون وقفه به مسیر ادامه دادم و از شهرهای آزاد شهر، مینو دشت، علی آباد کتول،گرگان، کردکوی،بهشر رد شدم و در نکاح برای بنزین زدن توقف کردم و ناهار ساندویچ خوردیم و مجدد طی طریق...
سفرنامه شمال روز دوم مراسم عروسی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:01
سفرنامه شمال روز دوم یکشنبه یازدهم امرداد ماه 1388 مراسم عروسی محبوبه خانم و عباس آقای ثابتی قسمت اولکوه های سرسبز، جنگل های با شکوه و انبوه، رودخانه های پر آب، دریای آبی، باغ های چایی مصفا، مزارع برنج، ییلاقات خوش آب و هوا، مردم مهربان و دوست داشتنی ، اینها از عواملی است که هر فردی را به سرزمین گیل...
سفرنامه شمال روز سوم( مراسم تنفیذ ریاست جمهوری) - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:01
روز سوم دوشنبه 12 امرداد ماه 1388 ساعت 10 صبح از خواب بیدار شدیم، ابتداء صبحانه ساده ای خوردیم به تدریج وسایلمان را جمع و جور کردیم، قرار شد ناهار را همانجا بمانیم سپس هر کس طبق برنامه خود عمل نماید.مسعود و علی اصغر و آقا رضا سوزنچی، ناهار امروز دعوت آقای دکتر محکی بودند برای همین به رامسر رفتند، جو...
سفرنامه شمال روز چهارم - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:01
سفرنامه شمال روز چهارم سیزدهم امردات ماه 1388ساعت ده از خواب بیدار شدیم، بساط صحانه را آماده کردیم ، در ادامه مقداری بحث شد که به کجا برویم در نهایت قرار بر این شد به دریا برویم.امروز یک قایق موتوری کرایه کردیم و تا نزدیکی های مردابی که در آن منطقه بود رفتیم.بچه ها مقداری در آنجا شنا کردند و عکس یاد...
سفرنامه شمال( بازار لنگرود، پل خشتی، لیلا کوه و ساحل چمخاله) - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:01
سفرنامه شمال روز ششم پنجشنبه پانزدهم امردات ماه 1388 ساعت ده بیدار شدیم برنامه خاصی برای امروز نداشتیم صبحانه را خوردیم و به کنار دریا رفتیم.سایرین هم آنجا بودند.یک فوتبال ساحلی بازی کردیم.من، مسعود، مجید و وحید در مقابل نادر،ناصر،جواد و محمود بودیم.امروز هوا آفتابی و گرم بود.نتیجه بازی را به تیم حر...
سفرنامه شمال برگشت به سمت مشهد الرضا(ع) - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:01
سفرنامه شمال روز هفتم جمعه شانزدهم امردات ماه 1388 صبحانه نیمرو خوردیم، به تدریج وسایل را جمع و جور کردیم و داخل ماشین ها قراردادیم و برای ناهار جواد مرغ گرفت و با ناصر آن را قطعه کرده و با افزودن ماد لازم آن را تبدیل به جوجه کباب نمودند. ساعت 14 به رحیم آباد و سپس به سفید آبه رفتیم.یکی از مناطق جنگ...
خاطره دوشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۷۳ خورشیدی - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 23:12
خاطره دوشنبه پنجم اردیبهشت 1373 خورشیدی:ساعت هفت بیدار شدم و به تدریج حاضر شدم و مقدار کمی صبحانه خوردم و به دانشکده رفتم.بچه های کلاس تصمیم گرفته بودند نفری صد تومان از همه بگیرند و برای اساتید به مناسبت روز معلم هدیه بخرند، قبل از آمدن استاد لطفی صحبت های داخل کلاس پیرامون همین مسئله و جمع آوری پو
خاطره پنجشنبه هشتم اردیبهشت ماه 1373خورشیدی مصادف با هفدهم ذیقعده 1414قمری - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 23:12
خاطره پنجشنبه هشتم اردیبهشت ماه 1373خورشیدی مصادف با هفدهم ذیقعده 1414قمری ساعت پنج و نیم صبح با امیر حسینی و بچه هایی که در جبهه با او دوست بودند به فوتبال رفتیم و بازی خوبی بود و ما برنده شدیم.آنجا افراد زیادی صبح ها برای ورزش کردن می آیند امروز یک آقایی با خود سگ آورده بود، نامبرده به همراه سگش